مرتضى راوندى
481
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مىسازد . از طرف ديگر فعاليتهاى علمى و اجتماعى چنان تكامل پذيرفته است كه براى تنآسايى و اهمال مجال و فرصتى باقى نگذاشته ، هنرمند امروز در ادراك هنرى خويش دستخوش همين تحول و تبديل است . اثر هنرى او بايد جاندارتر و جنبندهتر باشد . اگر هنر قرون وسطى را هنر استاتيك بناميم ، هنر امروز را هنر ديناميك بايد ناميد . موسيقى كلاسيك جاى خود را به موسيقى جديد داده است ، نقاشى كلاسيك به نقاشى سمبوليك و سوررئاليست تبديل شده است . جهان متحول در كليهء شئون زندگى تغيير كرده و هنر به تبع اين تجدد ، نو شده است . ادبيات و شعر در فاصلهاى بين هنر پلاستيك و موسيقى ( يا هنر جاندار زنده ) قرار دارد . با تركيب الفاظ - و نهفتن مضامين پنهان در آنها - از هنر پلاستيك و با سير انديشه - از معنى و مفهوم هر لفظ به لفظ ديگر - از موسيقى تقليد كرده كمك مىگيرد . اين نحوهء خاص بيان ادبى موجب مىشود كه آن را از رشتههاى ديگر هنر به كلى ممتاز ساخته ، در حوزهء احساس بلاواسطهء انسانى قرار دهد . شعر قبل از نثر به وجود آمده و به موازات رقت و تعالى احساس بشر تكامل يافته است . اوزان و اشكالى كه در استخوانبندى شعر به صورت « بحور عروضى » تجلى مىنمايد و همآهنگى الفاظ ( تناليته ) كه به صورت « قافيه » بروز مىكند نتيجهء متشكل شدن احساس گوينده مىباشد ، گويى مكثى كه بين دو مصرع مىشود نشانهء جستجوى گوينده است تا انديشهء خاص خود را كه همزمان احساس اوست منظم و مرتب كرده به صورت آراستهاى جلوهگر سازد . در اينجاست كه گوينده هرقدر تواناتر باشد و شعر هرقدر فصيحتر و هنرمندانهتر ادا شود ، چون مصراع اول بيان شد ، مضمون مصراع دوم به ذهن شنونده نزديك مىشود . با تحولى كه در علم و هنر جديد پيشآمده است ، انديشهء شاعر نيز شكل ابتدائى خود را از دست داده و در تحت تأثير افكار علمى جديد استخوانبندى ديگرى يافته است . من باب نمونه در شعر قديم فى المثل غزل معروف حافظ : چو بشنوى سخن اهل دل مگو كه خطاست * سخنشناس نئى دلبرا خطا اينجاست بيان شاعر مبين تكوين انديشهء او در تجلى فكرى است كه لفظ نارسا قادر به اداى آن نيست ، شاعر ناتوانى الفاظ را در مقابل وسعت انديشهء خود و ضعف آنها را براى بيان احساس و تفكر وسيع خويش به خوبى درك كرده و از رقت معانى ذهنى خود آگاه شده و چون با مستمع سخن ناشناس روبرو مىشود ، زبان به شكوه و اعتراض مىگشايد . در اين غزل مكثى كه بين دو مصرع صورت مىگيرد ، مستمع را آمادهء آن مىسازد كه در جستجوى « خطاى خويش » عمق انديشهء گوينده را دريابد . بىشبهه احساس هنرىاى كه